محرم اومد

زندگی داره میگذره . همینطور آرام و ساکت. ثانیه پشت ثانیه . سرم شلوغه. یا خودم شلوغش می کنم. دختری مریضه. سرماخوردگیش ریخته تو سینه اش . امروز بردمش دکتر . یه عالمه دارو . نمی دونم درسته واکسن آنفولانزا بهش بزنم یا نه . دکتره که امروز گفت نزن . ولی خیلی ها رو دیدم که میزنن .

با همسر تصمیم گرفتیم مدیریت مالی کنیم ! در این راستا تصمیم داریم هفته ای 100 بزاریم کنار و با اون سر کنیم . اینم داشته باشین. هفته قبل که از 4 شنبه ژول تموم شد. این هفته هم امروز و سرما خوردگی دختری 75 آب خورد برامون. تا آخر هفته با 25 تومن ؟

محرم ماه عجیبیه . از هر لحظه اش میفه فهمیدش . لمسش کرد . مخصوصا غروبهاش. حال و هواش خیلی متفاوته . خونه مون مرکز تمام دسته های شهره. از حیاط راحت میشه همه شون رو دید که از همه جای شهر میان به میدون اصلی شهر و دور میزنن و بر میگردن محله خودشون. امروز تو برنامه خانه مهر میگفت برای تمام حاجتهای دنیویتون از حضرت ابوالفضل درخواست کنین و اون رو به نا امیدیش قسم بدین ..

شاید یه روز امتحان کردم

/ 3 نظر / 11 بازدید
مامان ریحان

الان رو مود شوخیم جیگر اقا ما هروقت تصمیم به مدیرت مالی کردیم بیشتر خرج کردیم ویا در اخر پس اندازه خرج کارالکی شد کهتصمیم گرفتیم اصلا فکر مدیریت نکینم مدیریتم تو حلقم یک شب که هوا خوب هست جوجه طلا رو بذار تو کالسکه و برید در جمعیت عذاداری و اونجا که دلت شکست ابوالفضل رو صداکن مطمئن باش جواب میگیری راستی جمعه مراسم شیرخوارگان علی اصغر هست حتما با ال ای برو حال و هوای خاصی داره منم موندم واکسن بزنیم یا نزنیم پارسال نزدیم کمتر مریض شدیم ولی پیرارسال زدیم همش مریض بودیم

شیدا(در هم و بر هم زندگی من)

سلام فرناز جان.از وب جوجوک پیدات کردم.ای کاش ب من هم اطلاع میدادی!!!!!

جوجوک

توی این روزهای خاص به یادتم و از خدای مهربون بهترین بهترین ها را برایتون خواستارم دوست خوبم